..............................................................................
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است
...............................................................................
چشمان تو
چشمان تو باراني است و من بيهوده به دنبال نور چشمانت مي گردم..نوري كه زماني اتش قلبم را شعله ور مي ساخت....و من هنوز منتظرم چون بعد از هر باراني رنگين كماني از نور ظاهر مي شود و من هنوز در انتظار ديدن هفت رنگ زندگي در چشمان تو هستم..
باز هم در بازي خيال تو ..کيش و مات شدم و من حيران که سرباز قلبم را با کدامين رخ تو واگذارکردم.....اي کاش هرگز بازي را شروع نمي کردم که در بازي عشق هميشه کيش و مات هستم

