?do you Like tea
and the girl said
No I like after T
?Do you know what is after T
عزیز منی جون منی تو
بگو همه دروغات مال منه و برام
دیگه بی تو راهی نمی مونه باز با مردن موافقم
وقتی که دل بی تو میمیره
بی تو زندگیم رنگ غم رو میگیره
دیگه نگو که نمیدونی چرا دلم توی دستای تو اسیره
- - - - -
همه میدونن دنیای منی
حسرت غم توی این دل من لونه کردش
عشق تو عاقبت منو دیونه کردش همه می دونن مال منی
- - - - -
همه میدونن دنیای منی
حسرت غم توی این دل من لونه کردش
عشق تو عاقبت منو دیونه کردش همه می دونن مال منی
![]()
نزديك,دور
سير,گرسنه
رها ,اسير
دلتنگ,شاد
آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازي تو,در كنار تو
مفهوم زندگي است
معناي عشق نيز
در سرنوشت من
با تو ,هميشه باتو ,براي تو ,زيستن...
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه يماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی:
? از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب، آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از اينشهر سفر کن! ?
با تو گفتم:
حذر از اين عشق؟
ندانم
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم ?
باز گفتم که: ? تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم ...
اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم
نگسستم، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
صحبت از پژمردن يک برگ نيست
وای! جنگل را بيابان می کنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان می کنند
هيچ حيوانی به حيوانی
نمی دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان می کنند
HOW do i love you? let me count the ways . I
love yout o the depth and breadth and height
My soul can reach , when feeling out of sight
for the ends of being and ideal Grace
چه قدر تو را دوست دارم ؟ بگذار بشمارم . تو را به عمق و پهنا و
ارتفاعی که روحم می تواند بپیماید دوست دارم . در آن حالی که روحم
به پرواز در می آید و به فیض الهی می رسم .
مثل آواز قناري تو بهار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
ميدنم با دل مياي تو دلم
ميدنم با او همه مهربونيت
لونه ميخواي بازم بياي توي دلم
دلمو سفره نامت ميکنم
همه عشقمو نامت ميکنم
نام تو نام دل آشفته نيست
نام تو مثل گل پژمرده نيست
اسمتو با خود به رويا ميبرم
اسمتو نيلو باشه جون ميگيرم
بسکه تو مهربوني
خوشکل وگل زبوني
ميخوام بشم عاشق تو
عاشق مهربونيهاي تو
دلم ميخواست دست در دست هم
درآبي بيکران نيلو فران گم شويم...
و با هم
شکوه عشق را احساس کنيم
اما افسوس...
دريا منو صدا بزن
تا گم بشم تو موج تو!
بذار از عمق گريه ها
پل بزنم به اوج تو!
هر واژه آبي تو
روحي به شعرم دميده
آواز دلواپسيمو
هر آشنايي شنيده!
دريا ببين آسمان هم
تکرار بغض من و توست...
باران بي وقفه امشب
آوار بغض من و توست...
بازم بيام بياد تو
بازم بريم به ياد هم
عشق مثل ساعت شنيه; قلب رو پر ميكنه عقل رو خالي.
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند
پيام عشق را آغاز کردي
چو گلهاي بهاري ناز کردي
چو ديدي خو گرفتم با تو افسوس
کبوتر گشتي و پرواز کردي
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
اشكي كه بيصداست
پشتي كه بيپناست
دستي كه بسته است
پايي كه خسته است
دل را كه عاشق است
حرفي كه صادق است
شعري كه بيبهاست
شرمي كه آشناست
دارايي من است
ارزاني شماست
مادر فرزندش را در اغوش گرفت و گفت:نميدانم عزيزم ,نميدانم!!!!!!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت:بابا ,چرا مامان هميشه گريه ميکند؟او چه ميخواهد؟
پدرش تنها دليلي که به ذهنش ميرسيد, اين بود:همه ي زنها گريه ميکنند ,بي هيچ دليلي!!!!!!!!!
پسرک متعجب شد ولي هنوز از اينکه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند ,متعجب بود.
يکبار در خواب ديد که,که دارد با خدا صحبت ميکند,از خدا پرسيد:خدايا چرا زنها اين همه گريه ميکنند؟
خدا جواب داد:من زن را به شکل ويژه اي آفريده ام
.به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل کند,به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل کند,به دستانش قدرتي داده ام که حتي اگر تمام کسانش دست از کار بکشند او به کار ادامه دهد.
به او احساسي داده ام که با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد,حتي اگر او را هزاران بار اذيت کنند و به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد,از خطاهاي او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکي داده ام تا هر هنگام که خواست فرو بريزد.
اين اشک را منحصرا براي او خلق کرده ام تا هر گاه نياز داشت بتواند از آن استفاده کند.
زيبايي يک زن در لباسش,موهايش,يا اندامش نيست.
زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو کرد,
زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست



